طوطی وار باشیم یا نه؟؟؟

سلام به وفاداران به این...

خانمی طوطی خرید و روز بعد از ان ان را به مغازه برگرداند.
او به مغازه دار گفت که این پرنده حرف نمیزند.
مغازه دار گفت که: در قفسش اینه هست؟طوطی ها عاشق ایینه هستند .وقتی خودشان را در ایینه می بینند  شروع به صحبت میکنند.
ان خانم یه ایینه خریدو رفت.
روز بعد باز ان خانم برگشت و گفت که طوطی هنوزهم صحبت نمیکند.
مغازه دار پرسید: نردبان چه ؟ایا در قفسش نردبان هست؟طوطی ها عاشق نردبان هستند.
ان خانم یک نردبان خرید و رفت.
اما روز بعد هم ان خانم برگشت.
صاحب مغازه گفت : ایا طوطی شما در قفسش تاب دارد؟ نه؟ خب مشکل همین است به محض اینکه تاب بخوره شروع به حرف زدن میکنه.
ان خانم با بی میلی یه تاب خرید و رفت.
روز بعد وقتی خانم به مغازه برگشت چهرهاش کاملا تغییر کرده بود.
او گفت : طوطی مرد؟!؟!؟
مغازه دار شوکه شد و پرسید : حتی یک کلمه هم حرف نزد؟
ان خانم پاسخ داد : چرا.. درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت: ایا در ان مغازه غذایی برای طوطی ها نمیفروختند؟!؟؟



دیدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودم
از من و هرچه در من نهان بود   میرمیدی     میرهیدی        یادم آمد که روزی در این راه
ناشکیبا مرا در پی خویش
میکشیدی
میکشیدی    آخرین بار    آخرین بار              آخرین لحظهء تلخ دیدار
سر به سر پوچ دیدم جهان را
باد نالید و من گو کردم
خش خش برگهای خزان را        باز خواندی          باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در کام موجم کشاندی
گرچه در پرنیان غمی شوم
سالها در دلم زیستی تو
آه،هرگز ندانستم از عشق         چیستس تو          کیستی تو

اینم از این داستان...
زن در متن داستان بیشتر به چشم میخورد او یک رابط بین طوطی بیچاره و مغازه دار بود در این بین فقط طوطی بود که اخر داستان رو میدونست... ولی اینجا یه سوال کوچیک میتونه داستان رو به کلی خراب کنه؟


                                                                      کی میدونه؟؟؟؟
نظرات 3 + ارسال نظر
پیمان جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1383 ساعت 11:24 ق.ظ http://peyman59.blogsky.com

سلام
از بابت لینک ممنونم. در اولین فرصت لینک شما را اضافه خواهم کرد.
موفق باشید.

سهیل جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1383 ساعت 11:42 ق.ظ http://loveyou.blogsky.com

سلام خوبی خیلی چاکرم مرسی .. چه خبرا .. امیدوارم همیشه موفق باشی بازم پیشت مییام تو هم پیشم بیا ..سهیل

علی جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1383 ساعت 02:33 ب.ظ http://lifeforlove.persianblog.com

من فکر می کنم طوطی اگه حرف زدن بلد بود از همون اول باید می گفت که غذا می خواد اگرم مشکلش برای حرف زدن غدا بود خوب باید لال از دنیا می رفت نه اینکه غذا نخورده چیزی رو بگه و بمیره... به حر حال داستان جالبی بود... پیروز باشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد